دیالکتیک تکاملی این روزها- شما هم شرکت کنید

 

این مباحثه ما بود با یک حضرت استادی که فکر می کنم خوب است اینجا ثبت شود:

با کلیات کار پیش نمی رود، راهبرد و برنامه و مهمتر از همه هدف می خواهیم، با کلی گویی و شعار به کجا می خواهیم برسیم؟
اگر برنامه ای نداریم شاید بهتر باشد در روشهایمان تجدید نظر جدی کنیم و بیش از این جان مردم برای خطرات کم بازده هزینه نگردد
این مردم نشان دادند که حاضر اند برای ارزشهایشان هزینه کنند
اما در راهپیمایی امروز بی برنامگی و بی تجربگی و بی هدفی ما در برابر برنامه ریزی و تجربه و هدفمند بودن آنها شکست خورد
صد نفر از جلوی ده نفر در می روند و نمی توان اشکالی هم به مردم گرفت چون کاملا گیج و مبهوت اند از این همه چنگ و دندان که پنهان بوده
:(

پ.ن. بعدا اضافه شد: فکر می کنم مردم به سرعت راه مبارزه را یاد خواهند گرفت و هر چند فکر می کنم این مبارزات فعلا کمتر برای حصول نتیجه در خیابان و بیشتر برای افزایش قدرت چانه زنی رهبران جنبش کاربرد خواهد داشت.

کامنت ها:

استاد:

موافقم اما...
اما این انتخابات یادم داد که به حرف آدم هایی که بیشتر از من میدانند یا به آتش سیاست نزدیکترند اعتماد کنم.آن روزی که خاتمی از انتخابات کنار رفت و پشت سر موسوی ایستاد،خیلی هامان به او خرده گرفتیم و موسوی را قبول نکردیم.یا آنجا که کروبی و موسوی با هم وارد انتخابات شدند به دودستگی آنها ایراد گرفتیم.اما کم کم همه مان فهمیدیم بهترین گزینه ی موجود همین است.(حداقل فایده ی آمدن کروبی،رسوایی بیشتر کودتا بود.)موسوی تا الآن هم انصافن خوب ایستاده است.شاید خود خاتمی در چنین وضعیتی وا میداد و کوتاه می آمد.
فکر کنیم،تحلیل کنیم،از احساساتی شدن بپرهیزیم اما بگذاریم آنها که به پشت پرده نزدیکترند بگویند چه کنیم.نمیشود هرجا اوضاع با احساسات ما جور درنیامد فکر کنیم آنها کمتر از ما می فهمند و منشعب شویم.

بنده:

:)
خط به خط حرفهات خوب و کامل کننده حرفهای من بود
اما بحث انشعاب نیست ها بحث نقد و تبادل نظره
بحث ایجاد اختلاف پتانسیل و کشش
این که اشکالی که تو کار می بینیم رو بگیم تا همه در موردش فکر کنند یه بحثه
ولی مهمتر اینه که خیلی وقتها مطالبه حق و فشار آوردن و نشون دادن آمادگی مردم برای گرفتن حقوقشون، قدرت چانه زنی ایجاد می کنه

بنده:

و یک بحث دیگر هم این که
همه امروز به این سه نفر موسوی و کروبی و خاتمی بیشتر اعتماد داریم
اما از نظر من اینها وسیله اند، وسیله وحدت بخشی و رهبری و مدیریت جریان و باید وسیله بمانند
فقط مردم مهم اند و فقط مردم می تونند تغییر ایجاد کنند، تغییری که مانایی و بهینگی داشته باشد.
خود من اکر امروز درون این جریان هستم، فقط به خاطر این است که فکر می کنم مردم امروز ظرفیت خواسته هایی بهتر از وضعیت دیروزشان را دارند، اگر نه شاید واقعا دموکراسی بهترین گزینه نباشد.
این ما هستیم که باید بدانیم چه می خواهیم و باید بدانیم چگونه بخواهیم این همیشه یکی از سنگهای محک من برای این جریان خواهد بود

استاد:

این قبول که"مردم امروز ظرفیت خواسته هایی بهتر از وضعیت دیروزشان را دارند"اما آیا خواهانش هم هستند یا نه.مردم،آن خیل عظیمی که به خیابان ها آمدند در حمایت از موسوی یا آنها که به موسوی رای دادند،یکدست نیستند.فکر می کنی چند درصدشان خقوق انسانی شان را می شناسند؟چند درصد زنان معترضی که می بینی معتقد به برابری اند که بخواهند دنبالش باشند؟من برایت می گویم که عددد کوچکی است.حتی در میان قشر تحصیل کرده.اگرچه امروز کاسه ی صبر مردم لبریز شده و به یک اتحاد لازم برای رسیدن به حقوقشان رسیده اند،اما هنوز به آگاهی کافی از حقوقشان،جهت طلب کردن آن حقوق نرسیده اند.متاسفانه البته.

بنده:

هه چقدر قبول!؟! :) این هم کاملا قبول
نه نرسیده اند، آما آیا رسیدنی در کار است
این یک حرکت است، با معیار های خودش که کاملا هم نسبی و فازی هستند
خودت بگو فکر می کنی مطالبات مردم در همین دو هفته چقدر دگر گون و بالغ تر شده اند، من فکر می کنم خیلی
بگذریم
فکر می کنم اگر در شرایطی مثل این که تمام ابزارهای قدرت و اعمالش در دست دیگری ست، اگر مردم ندانند که چه می خواهند یا حد اقل در جهت فهم بیشتر از خواست ها شون و روشهای کسب خواسته هاشون حرکت نکنند، احتمال منحرف شدن جریان و از نا کجاآباد سر در آوردن همه بسیار بالاست
انقلاب 30 سال پیش هم دقیقا همینطور منحرف شد، مردم گام به گام از مطالباتشون عقب نشستند و به جای اون تحمیق شدند.
من فکر می کنم که وظیفه همه ما و رهبران جنبش است که به مردم معیارهایی بدهیم که همه با هم گم نشویم
مثلا معیار حفظ آرامش تا جای ممکن که موسوی داد معیار خوبی بود

استاد:

تلاش برای اهداف بیشتر،احقاق حقوق دیگر،تغییرکلی درنظام و .. هرچند به حق باشند،امروز جز اینکه مانع از تحقق هدف اولیه ی ملت که همانا بازپس گیری آرایشان بوده و راه را دور می کند،اثری ندارد.اصولن جریان اصلاحات هم بر همین اصل استوار است.باید تلاش کنیم.تلاش متمرکز.تا حقوقمان را یکی یکی پس بگیریم.حالا هم اول رایمان را پس بگیریم بعد از آن سایر حقوق اساسی ملت را بهشان بفهمانیم تا رنگ مطالبات بگیرند.حقی که طلب شد بدست خواهد آمد.
ضمنن مطالبات مردم دگرگون نشده.یعنی نباید بشود.یعنی هنوز زود است که دگرگون شود.نباید بلایی که سر خاتمی آوردیم سر میرحسین هم بیاوریم.باز کردن پرگار مطالبات جز دور شدن از احقاق اصلی ترین حق که همه!تاکید می کنم همه ی ملت در آن مشترک اند چیزی عایدمان نمی شود.چنگ باید زد به ریسمان رای های دزدیده شده و نه چیز دیگر

بنده:

هوم! من در این مورد نظری ندارم
قطعا تمرکز بر روی یک هدف رسیدن به همون هدف رو راحت می کنه
اما شرایطی هست که ممکنه موجب بشه مجبور باشیم اهدافمون رو تغییر بدیم
مثلا اگر شورای نگهبان و تمام مجاری قانونی صحت انتخابات رو تایید کنند، دیگر بازگشت نتیجه انتخابات بدون زیر سوال رفتن اصول نظام مقدور نیست، همین الان هم رهبر کاملا موضع خودش رو مشخص کرده
در ضمن یه سیاستی هم هست که می گن به مرگ بگیریم تا به تب رازی بشوند
خوب از اونجا که من کارشناس مسائل سیاسی نیستم هیچ پیشنهادی از این دست ندارم
اما چون این روزها معلوم شده که حقوق زیادی به غیر از حق رای دادن ملت به طور جدی زیر سوال رفته، برای خودم پیگیری حقوق زیر سوال رفته ام رو حق می دونم
مثلا
1-بر فرض محال این که ما واقعا یک اقلیت 30 درصدی در این جامعه باشیم، دولت حق ندارد ما را از مطالبه حقوق اقلیتی مان باز دارد. حقوقی مانند آزادی برای شرکت در راهپیمایی مسالمت آمیز، ابراز عقیده در هر رسانه ای و دریافت پاسخ رسانه ای، مطالبه پاسخ روشن و قانع کننده در مورد هر اعتراض مستندی
2- من حق دارم که مورد توهین و تحقیر مقامات دولتی قرار نگیرم
3- من حق دارم که از مقامات دولتی دروغ نشنوم و تحمیق نشوم
4- من حق دارم هر زمان و به هر شکل که خواستم از سرویس های موجود در کشورم استفاده کنم. سرویسهایی که خودم هزینه ایجاد و بهره برداری از آنها را پرداخت می کنم و روی استفاده از آن حساب و برنامه ریزی می کنم مثل خطوط تلفن همراه، اس ام اس و اینترنت. دولت حق ندارد هر وقت که صلاح دانست هر سرویسی را که صلاح دانست قطع کند قطع کردن اینترنت از نظر من با قطع کردن آب تفاوت چندانی ندارد
5- من حق دارم از نیروی انتظامی انتظار داشته باشم که از من در برابر کسی که با لباس شخصی در خیابان کتکم می زند و دوستم را می کشد حمایت کند
6- من حق دارم از رسانه ملی به اندازه رای مثلا 30 درصدم پیام خودم را بگویم و بشنوم و حق دارم رسانه ملی مرا تحمیق و خواسته ام را مسخره نکند.
7- من حق دارم به هر چیزی معترض باشم و اعتراضم را بیان کنم از هر کسی که می خواهم متنفر باشم و حق دارم عقاید مشابهی با عقاید مزدورین حکومتی نداشته باشم و فضای کافی برای بیان و پیگیری عقایدم داشته باشم
8- من حق دارم خواستار قصاص و انتقام خون برادر و خواهر شهیدم باشم. من حق دارم. تاکید می کنم، حق دارم. حق دارم.
9- من حق دارم بپرسم:
وقتی کسی خودش رو به زور برای من ولی خدا می کنه
وقتی عدالت ابزار قرار دادن هر چیز در جاییست که او می خواهد ناجایی که حق است
وقتی سنت و عترت پیغمبر ابزار توجیه اند نه ایمان
وقتی دنیامان را با فقر و دروغ و تحمیق و هرهری گری به لجن می کشند برای آخرتی که آینه همین دنیاست
من حق دارم بپرسم اصول دینی که مدعی آن هستید کجاست؟
10- من حق دارم از حال دوستان دانشجوم در بازداشت با خبر شوم
11- مطمئن ام شما هم می توانید این فهرست رو بیش از اینها ادامه بدید (وقتی خودم این حقوق رو می خونم به خودم می گم مثل این که این بابا در این دنیا زندگی نمی کند)

استاد:

همه به دنبال همون حقوق هستیم اما راه مستقیم بستس.یعنی بستنش.راه مستقیمی که نزدیکترین و هیجان انگیزترین راه است.
پس باید دور زد.اصلاحات یکجور دور زدن آدم های دیندار مآب دگم و متحجر است برای رسیدن به آن حقوقی که گفتی.کم هزینه ترین استراتژی برای رسیدن به اون اهداف.
البته اینا برای حالاست.حالا که هنوز امیدواریم.من راجع به وقتی که همه ی راه ها بسته شد و میرحسین و هاشمی و بقیه نتونستند هیچ کاری بکنند و همه شدند اپوزسیون نظر دیگه ای دارم

/ 1 نظر / 17 بازدید
گلاره

استاد؟[خنده] از دست تو!